نظر علي الطالقاني

149

كاشف الأسرار ( فارسى )

احاديث شما هست كه هيزم هم آورده بود و قبسى و پاره‌اى از آتش هم در دست او بود . 112 بلى مىگوئيد امّا آتش نزد و در به پهلوى فاطمه ( ع ) نزد و طفل او را سقط نكرد و ريسمان به گردن على نيفكند ، اينها را شيعه به عمر افتراء بسته‌اند . بگو اى معاند اوّلا آن كه اينها و اللّه از اهل بيت رسيده و اهل البيت ادرى بما فى البيت . 113 و ثانيا همين قدر را كه شما قبول داريد و مىگوئيد ، اگر نصى از پيغمبر بود ابو بكر و عمر و ساير صحابهء پيغمبر چنين حركتى نسبت به على و دختر پيغمبر و بنى هاشم نمىكردند ، پس نصّى از براى على نبود چنانچه از براى ابى بكر و عمر نبود ، ما را و همهء دنيا را بس است . كدام دشمنى است نسبت به پيغمبر و على و فاطمه ( ع ) بالاتر از اين كه به عوض تسلّى و تعزيه ، ايشان را به حال خود نگذارند و در خانهء ايشان جمع شوند و بگويند يا به جهت بيعت بيرون بيائيد يا خانه را آتش مىزنيم و شما را مىسوزانيم ؟ گيرم كه على و بنى هاشم طالب خلافت نبودند ، با آن كه خلاف بديهى است و مسلّمى شما است كه شمشير از دست زبير گرفتند و شكستند به جهت آن كه مىگفت با على بيعت مىكنم نه با شما ، همين قدر ما را بس است كه نمىخواستند با ابو بكر بيعت كنند و عمر به حكم ابو بكر آمد و با ايشان گفت آنچه گفت و كرد آنچه كرد . كدام دشمنى و اذيّت و بىحرمتى نسبت به پيغمبر ( ع ) و على و فاطمه بيش از اين مىشود ؟ آيا حسن و حسين در آن حالت چه حالت داشتند ؟ خوب وصيّت پيغمبر را در حقّ ايشان رعايت كردند و نيكو عمل به قول خدا كردند كه فرمود قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى 114 يعنى بگو اى پيغمبر خواهش نمىكنم از شما به جهت پيغمبرى و تبليغ و زحمت ، اجرى و مزدى مگر دوستى اهل بيت و خويشانم را و مزد رسالت من اين است . و خوب دادند مزد پيغمبر را . اى داد بيداد . گيرم اين آيه العياذ باللّه نيامده ، گيرم پيغمبر سفارش اين بيكسان و مظلومان نكرده ، آيا دشمنى پيغمبر كفر نيست ؟ اگر كسى در بلدى پيشنماز يا واعظ يا كدخدا و رئيس باشد و از دنيا برود و جز يك دختر نداشته باشد و نهايت دوستى به داماد خود داشته باشد و داماد او هم از همه جهت از براى امامت و موعظه و دفع دشمن و رياست آراسته باشد و اهل آن بلد نعش آن رئيس را نزد داماد بىغسل و كفن بگذارند و بروند بيرون آن بلد و هر يك گويند من مىخواهم جانشين اين رئيس بشوم ، كه هنوز دفن نشده بعد از قال و قيل بسيار اكثر ايشان يكى را قبول كنند و برگردند و بيايند در خانهء آن رئيس در حالتى كه دختر و داماد او و طايفهء او همه جمع و